|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 22:17 توسط اصغر درویش زاده
|
|
||
|
|
|
|
|
بنم خداوند کهوی بلند
زبان بختیاری و شاهنامه فردوسی چند نمونه
آ = حرف احترام جلو اسامی افراد بزرگ ( خوانین و بزرگان طوایف ) سوی لشکر آفریدون شدند زنیرنگ ضحاک بیرون شدند بیت ۳۴ جنگ ضحاک با فریدون ار = شرط ؛ اگر یکی داستان گویم ار بشنوید همان بر که کارید آن بدروید بیت ۲۹ پاسخ دادن فریدون پسران را افتی = افتاده شوی ـ فتاده شوی ـ سر نگون شوی ـ فتادن اگر بیخ او بگسلانی ز جای زتخت بلند اوفتی زیر پای بیت ۲۱ رفتن ایرج با نامه فریدون نزد برادران اشنید = شنید ـ شنیدن نه بنوشتنی بد نه بنمودنی نه بر خواندنی بد نه اشنودنی بیت ۲۰ بازگشتن فرستادگان ارجاسب با پاسخ گشتاسب بپائین = امر ـ به پائیدن ـ مواظب باشید ـ مراقب باشید ـ آگاه باشید ـ هوشیار باشید ـ پائیدن بپائین که شاه خفته بناز شده یک زمان از شب دراز بیت ۱۴ رفتن فریدون به جنگ ضحاک بدر = بیرون ـ خارج ـ خلاف درون و داخل مانند سیزده بدر ـ دربدر بشبگیر گرسیوز آمد بدر بسر بر کلاه و ببسته کمر بیت ۱ پیمان کردن سیاوش با افراسیاب برد = سنگ بپوشید رستم سلیح نبرد به آوردگاه رفت با دار برد بیت ۳۶ لشکر آراستن تورانیان و ایرانیان بوی = باشی ـ شوی ـ شدن ـ بودن بوی در دو گیتی ز بد رستگار نکو نام باشی بر کردگار بیت ۱۷ در ستایش پیغمبر و یارانش بی ره = بی راه ـ بن بست ـ راهی که به بن بست ختم شود ـ گرفتار ـ گیر افتادن سپاه فریدون چو آگه شدند همه سوی آن راه بی ره شدند بیت ۲ جنگ کردن ضحاک با فریدون پاک = همه ـ کل ـ تماما ـ کلا ـ پای سوی کوه یکسر برفتند پاک چو گرگ درنده همه خشمناک بیت ۲۷ کشته شدن فرود تش = آتش چو ایمن شدی دل زغم باز کش مزن بر دلت پر زبیمار تش بیت ۹۹ رزم رامبرزین با نوش زاد و کشته شدن نوش زاد تل = تپه ـ تپه مانند تلی کشته بینی بیابان و کوه تو فردا ز گردان ایران گروه بیت ۵۱ رفتن خاقان چین و کاموس بدیدن لشکر ایران دار = تیر بزرگ چوبی ـ درخت ۲ ـ خیال ـ فکر ـ پندار بپوشید رستم سلیح نبرد به آورد گاه رفت با دار برد بیت ۳۶ لشکر آراستن تورانیان و ایرانیان خایه = تخم ـ تخم مرغ ـ بیضه ـ هایه ـ هاگه خورش زرده خایه دادش نخست بدان داشتن چند گه تن درست بیت ۳۷ داستان مرداس پدر ضحاک دئزه = الاغ سیاه رنگ با پوزه سیاه ـ فردوسی این نوع رنگ را برای اسب بکار برده است کجا دئزه تو چمد روز جنگ شتاب آید اندر سپاه درنگ بیت ۱۵ رفتن سام به جنگ مهراب توضیح اینکه خیلی از عزیزان محقق در معانی شاهنامه بعضی لغات را به غلط معنی و تفسیر می کنند در صورتیکه همان لغات در زبان بختیاری رایج و متداول است شاید بدین سبب است که بختیاریها در میان کتابها پس از قران بیشترین انس را با شاهنامه دارندمثلا در هنگام مرگ عزیزان خنده گر یا خنیاگر (خواننده و مرثیه خوان ) بیشتر ابیات غمگین شاهنامه را می خواند.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 21:31 توسط اصغر درویش زاده
|
|
||
|
|
|
|
|
بنم هو که لر آفرید
بعضی از عزیزان جدول نویس در جداول خود کلمه او به معنی آب را آب روستائی می نویسند در صورتیکه این کلمه در شهرهای با قدمت هزاران ساله در خوزستان ( شوشتر . دزفول . مسچد سلیمان . رامهرمز . ایذه . بهبهان و .....) و استانهای کردستان. لرستان . بختیاری . کرمان . بوشهر . کوگلویه و بویر احمد . و دیگر شهر های مرکزی ایران رایج و متداول است .
و در بعضی جداول کلمه تو را خطاب بی ادبانه می نویسند که این کار درست نیست در زبان بختیاری خطاب شما نداریم و برای خطاب مفرد تو بکار می برند و حتی در هنگام گفتگوی پارسی نیز از تو استفاده می کنند و بسیار به ندرت از شما برای خطاب به یک نفر استفاده میکنند مگر برای جمع که روش صحیح آن است .
چند کلمه ریشه دار بختیاری
خنده گر = به معنی خواننده که در پارسی باستان خنیاگر می گفتند . زهشت = آسایش ـ آرامش ـ آسودگی نافرنگ = بی فرهنگ ـ بی ادب ـ گستاخ ناکونی = غیر عمد ـ اشتباهی گلاله = گردی موی وسط سر |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 18:52 توسط اصغر درویش زاده
|
|
||
|
|
|
|
|
بنم خداوند کهو بلند
گستره و پهنه زبان بختیاری زبان بختیاری شاید در بیش از نیمی از ایران بزرگ بصورت کم و زیاد مورد استفاده قرار می گیرد از ۵٪ تا نزدیک به ۸۰٪ در استانهای زیر زبان بختیاری در مراودات گوشه و کنار مردم رایج و متداول است . در استانهای ایلام . لرستان . کردستان . اصفهان . همدان . مرکزی . بختیاری . فارس . خوزستان . کوه گیلویه و بویر احمد . بوشهر . بندر عباس . کرمان و ......
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 12:28 توسط اصغر درویش زاده
|
|
||
|
|
|
|
|
فرهنگ نام گذاری در میان بختیاریها
مثلا نام برای دختر مانند دربس ـ مابس ـ گل بس ـ خدا بس ـ بسی همه این نامها یک معنی دارند خداوندا دیگر دختر بس است . این نام را خانواده هایی بر روی فرزند خود می گذارند که فرزند پسر ندارند و بچه هایی که خدا به آنها داده همگی دختر هستند در مقام دعا و وپس او خواهان فرزند پسر از خداوند هستند . اکنون از این گونه نامها کم گذاشته می شود.
چند کلمه ریشه دار در فرهنگ زبان بختیاری خسی = مادر زن ـ پدر زن ـ مادر شوهر ـ پدر شوهر در فرهنگ لغت فرس اسدی طوسی خسر آمده است . شولار = شلوار این کلمه از دو قسمت شو به معنی شب و لار به معنی استراحت و راحتی و یا آسایش آمده است البته به معنی بدن و لاش هم می باشد . پس اصل کلمه شولار است .
سهر = سرخ ـ قرمز اصل کلمه سهر درست است مانند سهراب که نام است به معنی گلگونه و کسی که دارای رنگ و رخ سرخ و سفید است . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 21:28 توسط اصغر درویش زاده
|
|
||
|
|
|
|
|
آیا زبان بختیاری یک گویش و لهجه است یا واقعا یک زبان است ؟
در این مورد کمتر تحقیق شده است در این قوم کوچنده چون به زبان بختیاری نوشتاری نبوده دستخوش فارسی امروزی گشته است در زبان بختیاری لغاتی وجود دارد که در فارسی امروزی یافت نمی شود که بسیار قوی و زیبا هستند و لغاتی هم هستند که بعضی عزیزان بد به فارسی معنی کرده اند و این بهانه ای شد تا به بعضی از این لغات پرداخته شود و زبان بودن و یا گویش بودن زبان بختیاری را به نظر شما واگذار می کنم .
گل باوینه = معنی آن گل پدرانه است گلی بهاری که در هر بهار پدر و پدر بزرگ و جد و نیا و...... در بهار هر سال آن را می بینند . در فارسی گل بابونه می گویند که این نام را فارسی از زبان بختیاری گرفته است زیر ا بابونه فاقد ریشه و معنی است. برد = سنگ . بردیا نام ایرانی است به معنی سخت همانند سنگ شیمبار = شوم بار ـ شوم + بار در زبان بختیاری شوم را شیم می گویند و آن را با بار جمع می بندند نام منطقه ای درشمال خوزستان نزدیک به چهارمحال بختیاری است با راهی بسیار صعب العبور که وقت کوچ بختیاریها از این راه سخت حیوانات دارای بار گاها تلف می شدند . بعضی عزیزان معنی شیم بار را در فارسی شیرین بهار نوشته اند که صحیح نیست. ترنه ـ گئس ـ پل ـ کلمن اینها حالتهای موی سر زنان و دختران است در بختیاری . ترنه = موی سر تاب داده شده در دو طرف صورت است که در زیر چانه از دو طرف گره می خورند مخصوصا زمانی که کلوت یا لچک به سر باشد. گئس = گیسو است موی سر بافته شده در دو طرف صورت . پل = موهای باز شانه شده در دو طرف صورت . کلمن = موهای سر بافته شده عقب سر در دو رشته . نشمین = زن زیبا و با وقار ـ ناز ـ خوشرو و متین بنگ گشت = گنجشک ـ نام پرنده نام این پرنده در زبان بختیاری از دو کلمه بنگ که در فارسی بانگ است به معنی صدا و در معنی دیگر اول وقت می باشد و کلمه دیگر گشت به معنی گردیدن و گشتن . این پرنده کوچک به هنگام گشتن و یا در حین پرواز و نشستن بر درخت دائم صدا می کند و از طرفی پرنده ای است که اول سپیده صبح بیدار و به سر و صدا می افتد . پس نام اصلی این پرنده بنگشت و یا بنگ گشت است . در زبان بختاری بعض لغات چند معنی می دهند با یک نوع تلفظ مانند کل = ۱ ـ مخفف کربلائی است که در اول نام کسانی که به کربلا مشرف شده باشند ۲ ـ خانه مخروبه ۳ ـ ظرف آبخوری سگ و گربه ۴ ـ بز نر کوهی ۵ ـ اطلاق به کسی که قسمتی یا تمام موهای سرش ریخته باش ـ تاس |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 23:9 توسط اصغر درویش زاده
|
|
||
|
|
|
|
|
دل مو تاقت دیری نداره توون دوره پیری نداره
دل من طاقت دوری ندارد توان دوره پیری ندارد دل مو ار بوینت هر شو و روز خدا دونا که زت سیری نداره دل من اگر شب و روز تو را ببیند خدا می داند که از تو سیری ندارد
دل مو تاو دلتنگی نداره توون رنگ و وارنگی نداره دل من تاب دلتنگی ندارد توان خوشی و ناخوشی را ندارد تموم دار و دنیانه زنم جار که ای دل با کسی جنگی نداره تمام دنیا را فریاد می زنم که این دل با کسی کاری ندارد
دلم خینه مپرس از حال و روزم چی تش زئر که دارم اسوزم دلم خون است مپرس از حال و روزگارم چون آتش زیز کاه دارم می سوزم نه شووم شو نه روزم روز ابوم کولی ایر مو لو ندوزم شب و روزی ندارم اگر دهنم را نبندم هیاهو یم چون کولی میشود
پئش کش به گویل و ددویل |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 23:9 توسط اصغر درویش زاده
|
|
||
|
|
|
|
|
بارون اوید تویس تویس ــــــ باران آرام آرام آمد
اگوی که گل زیده به ریس ـــــ گوئی که گل به صورتش زده اند زمین بکرد سیننه چاک ـــــــ زمین به استقبال باران آمد بلند آبیده بوی خاک ــــــــ بر اثر بارش بوی خاک بلند شد گو تشنمه بوار بوار ـــــــ گفت تشنه ام ببار ببار که کور آبیده چشمه سار ـــ که سر چشمه خشک شده است دار بلیط بی لشک و پر ــ درخت بلوط بدون شاخه وپر شده است کوگون که رهن در بدر ــ کبک های کوه از خشکسالی آواره شدند هرکی ز هرکی بی خور ــــ همه از هم بی خبرند هم کوگ ماه هم کوگ نر ــــ هم کبک ماده و هم کبک نر مرغ و تیلون رختنه پر ــ مرغ و جوجه هایش از ضعف پر ریخته اند مئش و بزون وابینه لر ـــــ میش و بزها لاغر شده اند هم گا و خر وابین گر ـــ هم گاو و هم خر دچار مرض گری شده اند زنده ای هامون رهد هدر ـــــ زندگی هایمان تباه شده است ز تنگی و نداریها دلا پره ــــ اگر از فقر و نداشتن دلها پر است اما بنده خو خدا لره ــــ اما بنده خوب خدا باز هم لر است کرف اگوهن به نک زون ــــــ کفر می گویند نه از ته دل توبه کنن هفت ره زنن او به دهون ـــــ زود پشیمان می شوند بوار بوار ای آسمون ــــــــــــــ ببار ببار ای آسمان مر وابید آخر زمون ـــــــ مگر دنیا به آخر رسیده است نفرین به هو که بختیاری کرد نظر ـــنفرین به کسی که بختیاری را چشم زد هل هله کوسه واکنیم پلشتی ها روه بدر ــــ هل هله کوسه ( دعای باران ) باید بکنیم تا بدی ها از قوم ما دور شود هل هله کوسه یا همان دعای مخصوص باران هول هول هلونک خدا بزن بارونک است که قدیم در روستاها بختیاریها انجام می دادند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 22:27 توسط اصغر درویش زاده
|
|
||